هرزنامه
رانده شدم از بهشت آدم نشدم
گفتند برو که شاید آدم بشوی
اصلا به شما چه به جهنم نشدم!
(این شعر جلیل صفر بیگی رو نوشتم چون از حالش خوشم اومد اما شدیدا معتقدم همه ی ما انسانها باید آدم بشیم و باشیم!)
م ه ر ن ا ز
همین انسان بودن یعنی دروغ نگویی٬ غیبت نکنی٬ ریاکار نباشی٬ به همه نیکی کنی و ........
میدانم انسان بودن و ماندن چقدر سخت است... اگر سخت نبود در هر دکانی با چند کیلو معرفت و دل پاک میشد انسان شد....
اما نه معرفت می فروشند و نه انسان.
قبل هر کس به خودم میگویم: ادمک انسان باش.
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
انکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
ادمک
چرا هیشکی نیست؟هیشکی بت زنگ نمیزنه؟نمیاد دیدنت؟واست نامه نمیفرسته؟
تا حالا فکر کردی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
وقتی به قول خودت تیز بازی درآوردی و به دوستات کلک زدی.زیرابشونو زدی.بهشون محل نذاشتی.همش به فکر جیبت بودی.غرورتو زیر پا نذاشتی و........
حقته!اینا نتیجه کارای خودته!
تا ابد تنها باش و تو تنهایی بمیر!
هیشکی دلش واسه تو تنگ نمیشه!
م ه ر ن ا ز
|+|
پ.ن: گاهی اوقات نیازی به گفتن نیست ، آدما چیزایی که لازمه رو میدونن و ...
و از خیلی چیزا سر پیچی میکنن
مثلا... مثلا خیلی چیزا ! چیزایی رو که همه میدونین واسه چی باید تکرار کنم؟