هرزنامه
سلام
فردا امتحان فقه دارم.اسم اين درس كه مياد خجالت ميكشم!به نظر من اگه اسمشو بذارن ... بهتره به نظر تو بهتر نيست ا شيخ؟ما در تمام طول كلاس در باره ي ناموس/هتك ناموس!و... صحبت ميكنيم ورو برگه ي امتحاني كلا فحش ناموسي ميديم!ميدوني اگه زنها نباشن اينا كمبود مطلب ميارن.زن براشون حكم لبخند ژكند در تابلوي داوينچي داره!!البته ايت الله مايكوفسكي هم در همين راستا فرمودند تو ژكند بودي تورا بايد مي ربودند تو را ربودند.!خلاصه اگه روزي روم شد!قسمتي از بندهاي اين كتوب عالي را خدمتتون عرضه ميكنم!
پ.ن:لذت دنيا زنو دندان بود بي زنو دندان جهان زندان بود!(اينو هميشه پدر بزرگم بهم ميگه.نميدونم من چرا ياد نميگيرم!)
جام ملتهاي اروپا شروع شد و تلويزيون ما با حضور كارشناسان نخبه و سيتم رايانه اي جديد و با اجراي زيباي رضا جاوداني عزيز(مجري قويترين مردان ايران!) كه منو به شدت ياد مارلون براندو در فيلم الو الو من جوجوام ميندازه و گزارشات جذابه جواد خياباني عزيز معروف به نون بربري و جناب سرهنگ عليفر كه تخصص خاصي در گزارش صحنه هاي اهسته دارن به همراه مزدك عزيز كه به جاي اسم بازيكن شماره ي كفش بازيكن ميگه و از مشاجره ي شب پيشش با همسرش خبرهاي موثقي داره و اقاي چه ميكنه معروف به عادل به شدت مارو مورد عنايت خودش قرار داده!
چونكه هم بايد درس بخونم هم كار كنم هم فوتبال ببينم هم ....شخصا پولتيكي ميزنم تا وقت كم نيارم به اين صورت كه شبها چهار ساعت ديرتر مي خوابم و صبحا دو ساعت زودتر بيدار ميشم. اينجوري روزم ميشه سي ساعت و به مصداق شعار تماشاگران فهيم و با تربيت ايراني (كه ضمنا بهترين تماشاگران دنيا هستن) كه مي فرمايند:ايران چي كارش ميكنه؟تعداد زيادي منافذ در تيم محترم مقابل ايجاد ميكنه!مشكلاتو مورد عنايت خويش قرار داده و مانند رئيس جمهور عدالت محور نشاط پرور به همه ي مسائل چيز ميزنيم...چي بود؟چي ميگين شما؟اهان رو دست ميزنيم!
چيه!؟شما كه از امتحان انقلاب اسلامي ايران! بر نگشتين.پس اگه چرتو پرت نوشتم حق داشتم.مغزم مورد پيچش قرار گرفته دور از جونتون مغز روش(بر وزن شكم روش)گرفتم!
پ.ن:چرا اينجا انقدر خلاقيت كم شده ها؟همشو تو كامنتا خرج
ميكنين؟اين پستهاي دو خطي چيه؟
با همه ی بی سروسامانی ام / باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست / در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی / عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دل خوش گرمای کسی نیستم / آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها / تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم / تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت / خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن / دیر زمانیست که بارانی ام
حرف بزن ٬ حرف بزن سالهاست / تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها... به کجا میکشی ام خوب من؟ / ها... نکشانی به پشیمانی ام!
محمدعلی بهمنی
چهار نعل میگذرند اسبان
وحشی،گسیخته افسار
وحشتزده به پیش میگریزند
در یالهایشان گره میخورد آرزوهایم
دوشادوششان میگریزد خواستهایم
هوا سرشار از بوی اسب است وُغم وُ اندکی غبطه
در افق نقطه های کوچک سیاهی میرقصد
و زمینی که بر آن ایستاده ام دیگر باره آرام یافته است
پنداری رویایی بود آنهمه
رویای آزادی
یا احساس حبس و بند
مارگوت بیگل
پ ن : الان همه ی حس من همینه
تاریکی (مهرزاد)
ِسّر حَق بَر وَرَق ِ شُعبده مُلحَق نکنیم ...
.
.
.
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم.
(اگه بذارید!!!)
درست سه ثانیه بعد اینکه چشامو بستم یهو یه آدمه بزرگ نورانی روی قله دیدم که داشت یه نور گرد گنده رو از سمت راستش به چپ میبرد
( خوشحال شدم)
و دقیقا بعد اون یه شبح سیاه بزرگ دیدم که پایینتر پشت آبشار یخی داشت با نگرانی نیگام میکرد
( و ترس ورم داشت)
دوباره چشمامو باز کردم
یهو یه تردید اومد سراغم که نکنه نباید برم؟
اون سیاهیه چی بود ( یا کی بود) که داشت اینطور نگران بهم نگاه میکرد؟؟
به خودم گفتم حتما فردا قراره یه اتفاقی بیوفته!
برم؟ یا مثل خیلیا دیگه که مونده بودن بمونم؟
یاد حرف آقای فریدنیا افتادم
: اینکه آدم میمیره یک محتومیه که حتما بهش خواهیم رسید،ولی کیفیت این ،چیزیه که دست ماست و یه همچین شکلی واقعا برای من یکی غبطه برانگیزه!
تصمیممو گرفتم
تا صبح خوابم نبرد،اما غروبی که از قله برگشتم خوابیدم تا فردا صبح!
* همیشه یکی هست که میخواد تو بری بالا و یکی هست که نگرانه تو بری بالا! و من اونروز عجز و ناتوانی اون شبح سیاه رو در برابر خواسته اون نور و اراده خودم دیدم
* وقتی دعوت شدی معطل نکن! نترس و برو بالا که یکی منتظرته! و مطمئن باش از یه جایی دیگه اون شبح سیاه نیست! و الا تو رویاهات روی قله میدیدش!
( ببینیمت اون بالا بالاهای واقعی دوست جون!)
زیر زمینیه کوهنورد
آمده ام تا تو بسوزانیم...
ولی...
شرمنده...
در انتظار سوزندگی دچار توهم و خودباوری شده...
خودسوزی نمودیم!!!!!
از خيابان كه گذشتم
باد مي امد
كساني اشفته بودند
از خيابان كه گذشتم
زناني ديدم ابستن روزمرگي مردان
سبزينه اي ديدم در خاكهاي انزوا
و در چهار جهت اصلي چراغ قرمز بود
كسي خوشنت سر سفره ها قسمت ميكرد
و من به دنبال لبخندي بودم
تا در چهار جهتش گل ياس بكارم
از خيابان كه گذشتم
خطوطي ديدم بر ديوار
يادگار جواني كساني كه ديگر نبودند
از خيابان كه گذشتم خطوطي از خود بر ديوار ديدم
و فهميدم:
زمان انقدر گذشته كه انگار نيست
از خيابان كه گذشتم
در فاصله ي پوچ ميان
دو سال
دو ماه
دو روز
دو ساعت
در ارتفاع معكوس دره
در جاي خون مردگي قلبها
كسي سيگارش را به زير پا له كرد و با خود گفت:
از خيابان كه گذشتم
باد مي امد....
.
.
.
(ابان)
قضیه از اونجا شروع شد که قرار شد هر کی یه کلمه بگه و آخر سر کلمات بی ربط رو کنار هم بذاریم ببینیم چه آش شله قلمزنی! از آب در میاد :
۱ـ سیگار...اسطوخودوس...قلنج..نعنای داغ...بلوغ فکری...فال قهوه ...توفان...ساعت...رهگذر...شبنم...شیشه...ویسکی...سیگار...دریا...نئون...سینما...من...آه
بعد از خوشحالی بی مثال از این حرکت الهی....به این نتیجه رسیدیم که ورژن دو رو هم بسازیم:
۲ـ بوسه...عریان...کتاب...عینک...پوست...خزیدن...برف...لغزش...تماشا...
چهره... جامه...تاب مو ها ..لاک...عطر...بابونه ...گونه...بوسه ... من...آه !!!
اما ورژن سه رو با میل شدید و اندیشه های بلند پروازانه برای چاپ ادامه دادیم !:
۳ـ چمدان...درخت...خاطرات کهنه...کفش...آهسته آهسته...چتر...بازی کودکان...زمین...چرخ...غروب....زلف...روزنامه...قطره ...لیوان...تردید...نگاه...پنجره...تو ...آه!!!!!!
فکر اولیه دقیقا همون شعر آقای مدیری توی مرد هزار چهره بود ولی یکمی خوب در اومد!![]()
جون تو خیلی گشتم تا پیداش کردم ...ورژن ۴ رو دیگه پیدا نکردم ...جون خودم خودت تو من تو آه!
.......... ......... ......... ........... .......... ..............
................ ................ ............. ................... .........
ضمن تشکر از همه ی بچه ها که هرزنامه رو از خطرات احتمالی ی دشمن فرضی حفظ کردی!
مریمی: خدا از انرژی کمت نکنه ! یکمی از این انرژیتو به طبقات فوقانی هرزنامه پست کن ![]()
آبان: خیلی خب میدونم ...خودتم میدونی گرفتارم...باشه باشه داد نزن ...متنت رو ادامه میدم ![]()
مغالیغ: هوس چه قماری کردی بالام جان ؟ حضورآ شمارو مورد بوسش قرار میدم ![]()
مهدی: جیگر کم یاب شدی
(الان تو دلش میگه خب به تو چه ! ) إإإإإإإإإإإ بابا مکان فرهنگیه چرا بد حرف میزنی؟! بابا خیلی خب اصلا هیچ نظری نمیدم !
الان اسم مهدی اومد...یاد حراف افتادم: با تمامی وجود حراف جان برو بمیر ![]()
(میدونم که نمیخونیش پس به خودم جرات بد دهنی دادم)!!
........................
تعداد پستا زیاد بودن ...گفتم نمیشه واسه همشون کامنت گذاشت ...وقت نمیشه....گفتم پس فقط واسه بعضیاش کامنت میذارم ....بعدش گفتم خب بعضیای دیگه ناراحت میشن !...گفتم کامنت نمیذارم تا همه به صورت یکسان ناراحت بشن !
البته همه کارارو خوندم ... باز امدم چون عید نو تا قلف!زندان بشکنم!
تاریکی( مهرزاد)
حق با تو! ما همه کارامون برعکسه!...
آخه شما روی زمین هستید و ما زیرش...
پای ما هم روی زمین هست ٬ فقط جاش با سر شما عوض شده...
واسه همین بجای اون حجم پر کننده ی کلمون٬ پاهامون تصمیم می گیرن...
یکی جلو٬ یکی عقب...
.
.
.
خلاصه کلام: ما لنگ در هوایانیم داداش! لنگ در هوا!
خيابونا به هم وصلن!خيلي جالبه.ميشه ابتداي يه راه انتهاي يه راه ديگه باشه.همينجوري قدم ميزدم و به ارتباط
- به چي ميخندي نصف شبي؟
به خودم به زمان به...
- خدايا رحم كن اين دوباره ديوانه شد.فردا امتحان دارم.
زمان چقدر گذشته؟
خيلي وقته نديدمت مجيد.كجايي مرد؟ اشاره به زن و بچه ي تو بغلش ميكنه.تو كي زن گرفتي؟كي بچه دارشدي؟ميخنده.دوست دوران بچگي.همكلاسي حالا زن داره و يه بچه تو بغلشه
چند سال پيش بود مجيد؟
- هشت نه سال پيش.يادش به خير
اره واقعا همون يادشم به خير!!
- تو چي كار ميكني هنوز زن نگرفتي؟
نه مثل تو عجله نداشتم.هنوزم كسي بهم پيشنهاد ازدواج نداده
- مسخره
اسمش چيه؟
- اميرعلي
به سلامتي
- نگفتي چي كار ميكني؟
درس ميخونم.كار ميكنم.و بقييه كارايي كه همه ميكنن
رو ميكنه به زنش و ميگه:
- اينو اينجوري نگاش نكن.شيطونو درس ميداد!سالي چهار بار از مدرسه اخراج ميشد.سال سوم كه روز دوم اخراج شد.
نه ديگه اينجوريا نيست.زمان گذشته.زمان خيلي گذشته.
مامان ميگه وقتي شير مي خوردي يه روز تو يه عروسي وقتي داشتم بهت شير ميدادم يه زودپز كه دو برابر خودت بود پشت سرمون منفجر شد.خدا رحممون كرد.ولي فكر كنم از همون روز بود كه..ميپرم تو كلامش:خل ميزنم!مادر ميخنده.همون موقع يعني كي؟يعني زمان چقد گذشته؟
اينجا ما هممون تو زود پز زندگي ميكنيم.ميبيني چقدر زود بزگ ميشيم.پير ميشيم.اينجا زمان با همه ي كنديش خيلي زود ميگذره.به مجتبي ميگم نگاه كن جمع سناشون جذر سناي ما نيست!چه جوري هر كدمشون دست يكيو گرفتن.چقدر زود بزرگ شدن.حيف.دختره اگه لباس پسرونه بپوشه نمي تونم تشخيص بدم پسره يا دختر؟زنها و دختراي ايراني پديده هاي جالبي شدن.مي خوان در همه چيزها شريك باشن اما بيشتر نظاره ميكنن.دوست دارن شخصيتشون در نظر بياد اما بيشتر با جاذبه هاي زنانشون به ميدان ميان.لباسهاي... ميپوشن تا به نمايش بذارن اما
وقتي كسي چيزي بهشون ميگه از بي چشم و رويي مردم شكايت ميكنن.خواستار اظهار نظر در مباحث جدي هستند اما براي به دست اوردنش كوششي نميكنند.به برابري جنسي اعتقاد دارن ولي بيشتر ازش براي مظلوم نمايي استفاده ميكنند و ... در واقع همان زنهاي سنتي ايران را اگه با امكانات جمع كني ميشه زن مدرن ايراني!البته مردها هم تعريفي ندارن و باز هم البته هستند كساني كه اينجوري نيستند.بعضي وقتا فكر ميكنم زمان فقط شكلوعوض ميكنه.صداي اقاي عابد ميپيچه تو سرم.قانون دوم ترموديناميك.بنويسين:انرژي نه بوجود مي ايد نه از بين ميرود تنها از حالتي به حالت ديگر تبديل ميشود.عشق نه بوجود مي ايد نه از بين ميرود تنها از حالتي به
حالت ديگر تبديل ميشود.معشوق نه از بين ميرود نه بوجود مي ايد...خدا نه بوجود ميايد نه ...ايمان نه بوجود ...........
روي كاغذ دو نقطه مي گذارم و به هم وصل ميكنم.زمان چقدر گذشته است؟جايي از والري خوندم كه ميگه:زيبايي همان چيزي است كه نا اميدمان ميكند.هر وقت نا اميد ميشم با خودم ميگم حتما يه چيز زيبا هست كه هنوز دركش نكردي!شايد وصل شدن دو نقطه بهم.دو نقطه ي فرضي در فضا را ميشود توسط يك خط بهم وصل كرد.بينهايت نقطه. بينهايت خط .همه به هم متصلن.همه چيز به همه چيز ربط داره و زمان به همه ي اونا.
جنين وقتي نه ماهش ميشه متولد ميشه.شايد يه بچه زودتر به دنيا بياد ولي هيچ بچه اي را نميشه بيشتر از نه ماه تو شكم مادرش نگه داشت. ميشه؟نه ماه يعني چقدر؟يعني زمان چقدر گذشته؟ما كجاي اين نقطه ها وايساديم؟كجاي اين خطوط؟ما در كجاي زمين ايستاده ايم؟ثقل زمين كجاست؟
.
.
.
(ابان)