|
سه شنبه ۲۷ فروردین1387 ساعت: ۲۲:۲۹ |
توسط:آبان |
|
|
لطف کن به حماقتهات ادامه بده!!
| ||
هرزنامه
۱.
دخترك با نگاه سوزانش خاموش ميكرد سيگارم را
(كه من در كنار او دست در-)
نه دخترك زيبا
تو نخواهي ديد
شيهه ي خوشحاليم را در پيروز شدن بر او
دخترك كنار ميزند
پرده هاي دود را
كه شايد
من در كنار او دست در دستِ-
نه دخترك زيبا
نه
تو نخواهي خفت
بر سينه ي جوان من
كه بوي او تو را مي ازارد
دخترك خنديد(چه زيبا)
به گربه اي كه درون سطل اشغال
بدنبال تكه هاي غذا ميگشت
(نه،كه به خاموش شدن سيگار
كه او در كنا من دست در دستان او)
نه دخترك لجباز
نه
من همچنانم
بر ويرانه هاي باور ميجويم
واپسين نگاه را
پيش از افروختن اخرين سيگار
بر من بخند
بر من بخند
۲.
خيال ساده ي بدنت در كنارم مينشيند
و
بودنم را ياري ميشود
چه زيباتريني وقتي كه حواست نيست
چه زيباتريني
به خود نيا
به خود نيا
كه زيبا ميشوي.
.
.
.
(ابان)
زندگی البته بدون مشکل نیست
اما زندگی کردن
بهترین چیزی است که تا کنون به فکر کسی رسیده است
سها(مستانه)
اَه!!!
آدم اینقد وحشتناک!
گاهی یادش میره در اتاقشو ببنده ( و اصلا به این توجه نمیکنه که ممکنه گربه بره داخل اتاق)
خرجش از بقیه کمتره!
اتاقی که کسی جز خودش نباید بره داخلش وسایل کوهش همینجور وسطشه!
وقتی برنامه مورد علاقه ش داره پخش میشه اصلا به این توجه نمیکنه که کسی دیگه حق داره ساسی مانکن و مهدی مقدم و حمید شب خیز ببینه!
کله پاچه میخوره خاک به سر!
گستاخی رو از حد گذرونده و شکارم نمیره!
جای ماهیگیری میره کوه ( اونم با دوستاش!)
از اینکه سر از کارای شخصیش در بیارن ناراحت میشه! (آدم اینقدر پر رو؟!)
حاضر نیست با کسایی که ملت بدون دلیل و همینجوری باهاشون حال نمیکنن قطع رابطه کنه!
.
.
.
من نمیدونستم هیولایی به این وحشتناکی هستم
ممنون که با دلایل قانع کننده تون پلیدی منو بهم نشون دادین!
.
.
.
خودم همیشه کتابمو میذاشتم جلوم از رو کتاب املا می نوشتم (تازه بعضی جاها رو هم اشتباه می نوشتم!!!)بعدشم خودم به خودم ۲۰ می دادم.آخر کار هم زیرش می نوشتم ۹ شب که البته معادل بود با ۱۱ شب!
صبح که معلممون مشقامونو نگاه می کرد می فهمید ولی هیچی نمی گفت. یه نگاه بهم می کرد و لبخند می زد!فقط همین!
بعضی روزا که نمی تونست بیاد مدرسه کلی کیف می کردیم!
حالا دیگه اون آدم تو این دنیا نیست...
نمی دونم مشکل از منه یا از اونایی که هی یکی یکی یکی پشت سر هم میذارن میرن؟!
کدومش بهتره؟
بمیری که مرگ بقیه رو نبینی یا اینکه نمیری که بقیه مرگ تو رو نبینن؟
اگه دلتون خواست واسه روح معلمم دعا کنید و یه صلوات واسش بفرستین من که هنوز باورم نشده که بخوام ای کارو بکنم!
فریاد
امشب خیلی چیزا یاد گرفتم
- دست کم چهار راه برای خوردن یه سیخ جیگر وجود داره که بهترینش روش تک تک-ترکیبیه!
- هیچ خواننده ی جلفی نداریم!
- میشه کلی بعد شام تخم آفتابگردون خورد ( به شرطی که آبلیمو بخوری بعد شام و همراه چای)
- اگه پشتت به دریا باشه هر چند جلوت یه آتیشم باشه گرم نمیشی!
- هیچوقت با دمپایی نرو بیرون!
- حتما سلام دوستاتو به فرشته ها برسون! ( شاید همین بهونه شد جوابتو دادن!)
- ............................. ( بوم!)
نتیجه گیری اخلاقی:
هر کی قدرش بدونه، زندگی جام طلاست هرکی ناشکری کنه، زندگی دام بلاست
چرا ما خاص هستيم؟؟
ما ايرانيها به غير از اينكه علاقه ي زيادي به خاص بودن داريم مردمان بسيار نژاد پرست و مذهب پرستي هستيم.كافيه در يك روز به اطراف خود نگاه كنيد و اين پرستش را ببينيد.از پرستيدن تاريخ 2500 سال پيش (كه من واقعا هيچ وقت نفهميدم اين تاريخ 2500 ساله چيه؟كدوم تاريخ؟)تا پرستيدن مذهب به قيمت فراموش شدن دليلش!
ما ايرانيهاي 2500 ساله و مسلمانهاي بي وجدان(تركيب اين دو چيز وحشتناكي اشت باور كنيد)همواره در پي اثبات گذشته اي هستيم كه قرنها از ان مي گذرد.از زمان مشاهير ارزش مند ما قرنها ميگذرد.سالهاست كه اين مملكت يك اندشه ي تازه يا حرف تازه براي گوشي نداشته.هميشه همان.خشك.بي انعطاف.دوگم
چرا؟
يك روز همينطور كه رو اينترنت ميگرديد اسم يه فيلم تازه اكران شده ي خارجي جستجو كنيد .تعداد نقد هايي كه بر ان نوشته شده را بشماريد.اين كار را براي يك فيلم ايراني هم انجام بديد.شايد از نظر تعداد تفاوت نداشته باشن ولي به محتوا بنگريد.فكر كنم الان 30 سال از ساختن سرگيجه ي هيچكاك ميگذره.چند وقت پيش دوستي ترجمه ي نقدي بر اين فيلم را به من داد كه به تازگي نوشته شده بود و ادعا داشت نكات جديدي از اين فيلم برداشت كرده.واقعا جالب و ارزشمند بود.
نقد چه جايي در انديشه ي ما دارد؟ايا تفاوت ان با فحش ركيك يا چاپلوسي را بلديم؟
چند وقت پيش كتاب تاويل متن اقاي بابك احمدي را دوستي به من امانت داد.خوب به طور كل هيچي از كتاب نفهميدم!اما پي نوشت هاي جالبي داشت كه اكثرا مرجع هاي خارج و ترجمه نشده بودند كه شما را رجوع مي دادند به فلان كتاب از فلان نويسنده با فلان زبان براي فهميدن فلان مطلب و شما مجبور بودي فحش فلان فلات بدي تا جيگرت خنك شه!
به نظر شما ميشه؟
ميلان كوندرا ميگه:چيزي شايسته ي افتخار كردن است كه نتيجه ي يك انتخاب باشه يا چيزي كه ناشي از يك انتخاب نيست شايسته ي افتخار كردن نيست.پس چه جاي افتخار كردن به مرد بودن يا زن بودن يا ايراني بودن يا مسلمون بودن يا هزارتا چيز ديگه هست كه ما خودمون انتخابشون نكرديم؟واقعا كدوم يكي از چيزاي كه الان داريمو خودمون انتخاب كرديم؟به كدوماش افتخار ميكنيم؟ايا چيزاي كه خودمون انتخاب كرديم لايق افتخار هستن؟
ملت عجيبي هستيم.بعضي وقتا فكر ميكنم كلكسيون تاريخ بدون ملت ما يك چيز عتيقه كم داشت.يك چيزه خيلي خاص و عتيقه!!!
پ ن :همگي اين مطالب نظرات شخصي من است
.
.
.
(ابان)
سلاااااااااااااااااااااااااام... هوارتا سلااااام!!!!!
یادمه اون اولا که اینجا راه افتاده بود یکی از بچه ها بعد از یه مدت که پیداش شد٬ نوشته بود:
"من بودم دیشب زنگ خونه ی هتونو زدم... خب دلم واسه همتون تنگ شده بود....."
الان منو اونجوری تصور کنید...
ببخشید نیستم... ولی اینجوری واسم بهتره.....
بعدشم اومدم بگم:
آبان! ازت عذر خواهی می کنم که تا حالا به اشتباه فکر می کردم جناب سه نقطه ی معروف٬ تویی!!! :">
بعد مرور آرشیو فهمیدم یکی دیگست!!!!! (خودش دستاشو ببره بالا تا شلیک نکردم بهش! :دی)
همین امر سبب شد تا داخل پست یادگاریام بجای اولین کامنتی که تو واسم گذاشته بودی:
|
سه شنبه ۲۷ فروردین1387 ساعت: ۲۲:۲۹ |
توسط:آبان |
|
|
لطف کن به حماقتهات ادامه بده!!
| ||
|
سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت: 13:11 |
توسط:... |
|
|
سال نو مبارک
البته این اولین کامنت آقای سه نقطه بوده٬ ولی... خلاصه جناب آبان! از آشناییتون خوشوقتم!!!!! :دی به موقش حساب مهرزاد رو هم به خاطر آمار اشتباهی که داده می ر سم! >:)
واسه همتون آرزوی شادی می کنم...لبتون خندون
| ||
الحمد لله
اشهد ان لا اله الا الله ......
مالک یوم الدین،ایاک نعبد و ایاک نستعین......السلام علیکم و .......
.
.
.
بخشش! هر چی باشه حواسش پیش خودتون بود!!!!
خانومه بلند شده اومده سر کلاس فکر می کنه ما مثل خودش ۴ تا پا داریم و ۲ تا گوش دراز!!!
درس اول پرورشی:واسه خواهر یا برادر کوچکترتون قاقالیلی بخرین!
صلوات...
بزرگتر میشویم...
درس دوم:حجاب خود را حفظ کنید!
صلوات...
باز هم بزرگتر می شویم...
درس سوم:دخترای خوب و مودبی باشین که رو دست مامان باباتون نمونین!!!
حالا یه صلوات...
من موندم این معلمای ابله رو از کجا میارن(ببخشید "دبیر")؟!مجسمه ی بلاهت!
جالب تر این بود که ما کلی گذاشتیمش سر کار ولی اینقدر احمق بود که نفهمید!!!
خوبیس به اینه که می تونیم به راحتی از کلاسش جیم بزنیم ولی چیکار کنیم که آخر سال باید یه دفتر تحویلش بدیم شامل موارد زیر:
حدیث
چیستان(ترجیحا مذهبی)
لطیفه(ترجیحا از اونایی که غیبت محسوب نمی شن و نکته اخلاقی ندارن و البته آموزنده هم باشن)
شعر(هرچه کودکانه تر بهتر)
به این می گن زنگ پرورشی کلاس دوم ریاضی!!!
فریاد
آن روح و آن نور که به ودیعه از خدا گرفتی
همانطور پرنور نگهداشتی آدمک؟
جواب آن مهر بی پایان را دادی آدمک؟
افسوس که شیطان به خاطر تو رانده شد
و تو در جنایتی عجیب با او عهد دوستی بستی آدمک
گنجینه ات کجاست؟....
این روزها آن را میشکنی آدمک
کاش می دانستی که دل حتی شکسته اش
تلالو خداست آدمک
کاش فقط در این وانفسا
تو اشک خدا را میدیدی آدمک....
آدمک
گفتن این که تشنه ام
به جای اینکه بگویی
صحرای گلویم ترک زده نم آبی بچکان!
قشنگ نیست؟خیال انگیز نیست؟
تکراریست؟خب به درک که هیچکدام اینها نباشد
مگر غیر این است که می خواهی حرف بزنی؟!خب بزن!
هر جور دوست داری.با هر زبانی که راحتی.هر کلمه ای کهمیخواهی به کار ببر.
بالاخره یک نفر پیدا میشود که زبانت را بفهمد!
همین!
مهرناز
تلاش میکنم دوباره توی پوستم خودمو احساس کنم
دو تا شعر محمد خوند که چیزی نمونده بود جان به جان آفرین تسلیم کنم از فرط آشنایی با فضا
قاعدش اینه که الان باید بیام و بگم که به چه نتایجی رسیدم...یه پست توی بلاگم گذاشتم که پشیمون شدم... این بازیا رو جمع کن مشتی.. دنبال چیز دیگه ام... یه چیزی که همه ی من بهش وابستس تمام واکنشهامو کنترل میکنه ...میذاره خودم باشم ...فقط توی لحظاتی احساسش کردم ...نمیدونم چیه
پ ن : فاز عرفانی نگیرین منظورم اوس کریم نبود !
بی تعارف دلم تنگ شده بود واسه همه ... واسه محمد ... مهدی ... آبان ... این مریمی راستی کجاست؟
مثل اینکه اعضای جدید داریم ..احسنت ...احسنت
فردا بر میگردم
چطوری مهدی ؟ ![]()
تاریکی(مهرزاد)
ببخشید وقت نکردم واسه بچه ها کامنت بذارم
لوس بازی در نیارین به همتونم !!!
سوال : چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .
ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتنابناپذير بود .
ــ خاتمي : چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند
ــ رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
ــ نيچه : چرا که نه؟
ــ فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد . آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟
ــ داروين : طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
ــ همينگوي : براي مردن . در زيرباران .
ــ اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .
ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمالشدهء اوست . رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها وارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد
ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
ــصادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر !
ــ شيرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد .
ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .
ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
ــ کافکا : ک . به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بيتوجه و وحشتزده انداخت . اين ک . رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند ودستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود
ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم
ــ فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ــ ناصرالدينشاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد
ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم
ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد . مرغ خيابان وتمام جهان هستي را متر و سانتيمتر به عقب راند
ــ اريش فون دنيکن : مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند . مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟
ــ جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريست جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .
ــ سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟
گفت : ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن
ــ احمد شاملو : و من مرغ را، درگوشههاي ذهن خويش، ميجويم .من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايههاي دردمند سرخ
ــ رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
ــ لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفسکش....
ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني !
ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .
ــ فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد .. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند .
ــ پاريس هيلتون : خوب لابداونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .
ــ هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد ! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد .
ـ احمدينژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد .موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد .
ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه!
- من: در آنسوي خيابان خروسی چشم براهش بود . . . !
عیدتون مبارک!
فریاد
دیشب عجیب .....
بعد همینطور که داشتم فکر میکردم یهو یه ماشین پر مرغ افتاد جلو ماشین دوستم
بعد یاد پیر مردی که رو کارتون خوابیده بود افتادم
.
.
.
خدا رو شکر کردم که مرغ نیستم یا اینکه .....
زیر زمینیه همزاد پندار!
که گاه ابری و گاه آفتابی
برای من و تو
گاه می گرید و گاه می خندد
بی هیچ تفاوت گذر می کنم
از این مردمان بی درد و با درد
که گاه سر شوخی و گاه سر دعوا دارند
با بیزاری عبور می کنم
از مرزهای این دنیا
که برایش بیرحم میشوند
می کشند و کشته می شوند
با نم اشکی در چشم رد می شوم
تنها تو می مانی که مرا می بینی
دوستم داری بی هیچ غروری
و چون پادشاه جهانی مرا طرد نمی کنی
و مرا ترک نمی کنی
به کسی نگفته ام اما تو بدان
معشوقم تویی محبوبم تویی
این دل تنها را تنها برای تو
که از همگان بیشتری
تنها برای تو پاک میکنم
تا از شراب شکوهت پر نمایی
این جام خالی را.....
آدمک
اما در نهایت خیلی چیزها میگذرد
و
تو میمانی
با حالت یک آدم
که تازه از تب درآمده
بیحال
رنجور
اما
خوشحال
و
.
.
.
زنده!
مهرناز
بازم تو خونه جا نمیشی!
.
.
.
آهنگا هم مثه خودت قروقاطی:
.... برو حالشو ببر.....
.... وایسا دنیا.......
.... ای صاحب فال.....
..... میدونی با تو......
میرسی......
( راستی آقای صادقی خدا کاشته ولی آبیاریش با خودته!)
بعد یه چشمک یواشی از لا به لای ابرای اونهمه!!!
عجیبه که دریا با این همه تلاطمش آرومت میکنه!
.
.
.
زیر زمینیه تازه به خانه رسیده!
خود آگاهي چيزي كه دائما مرا از بيرون از اين مشغوليت هاي دائم كه مرا قرباني مي كند به خودم فرا بخواند.مرا جلو آئينه دائما هر چند يكبار قرار بدهد تا من خودم را ببينم.هيچ كس نيست كه تصوير راستين خودش جلو چشمش باشد حتي آنهائي كه روزي سه چهار ساعت جلو آئينه هستند يك بار هم خودشان را نديده اند!
پروا
همه جا نقره ای بود!
پله ها میرقصیدن
بعد شیشه داشت راه میرفت
یادمه شیشه مو هم داشت!
من ترسیده بودم
اما اصلا نمی ترسیدم!!!
رو پله موج اومد
با پله یکی شد
شد آبی!
بعدش .....................
.
.
.
زیر زمینیه زنده!!!
اين وبلاگ من هستش.اسمم پروا است...