هرزنامه
اومدم..نبودی!
باز هم اومدم...نبودی..نیستی نمیخوای باشی...
میدونم!
من که بیام تو هم میای ولی کم!
کم تر از من..
قده یه برف..
یه کوچولو که بیای
من اب نشم..
بارون بشم
زیاد بیای یخ میزنم...
تگرگ میشم...
کم بیا بارونی شم
زیاد بشم دریا بشم!
بعدشم ماهی بشم
نه غرق بشم
نه صید بشم!
ماهی بشم لیز می خورم!
...
اب میشم میرم هوا!
ابر میشم مادر بارون
بعدشم بارون میشم
میام کف دستاتو
میبوسم!!
اب میشم توی تنت
میشم خودت!
دیدی اسونه بشم تو!
اگه خواستی که بیای بهم بگو!...
لباشک!
برای غلبه بر تنهایی
ترس از تنهایی...
ایا واقعا عشاق تنها نیستند؟انسانهای تنها عاشق نیستند؟ ...
مهرناز
بگفت:امروز بینی و فردا و پس.
آن روز بکشتندش.فردا بسوختند و سوم روز به باد دادند.
که عشق این است!
مهرناز
از این که میبینم یه نفر دیگه که هم اسم منه هم به جمع ما پیوسته خوشحالم.لباشک خوش اومدی!
اما به نظرم بهتره اسما شبیه هم نباشه. به هر حال!
سبز باشید
بدرود!
مهرناز
تو همون آدم سابقی عوض نشدی فقط آدم تر شدی...
انسان تر!!
و همین موضوع بود که بین ما فاصله انداخت٬من اینو تحسین میکنم!!
...
نگاهت با حرفات تناقض داشت ٬خیلی ام داشت
تو نگفتی ولی فهمیدم !
مهرناز(لباشک)
بدان که اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید گوهری بود تابناک٬ او را عقل نام کرد...
و این گوهر را سه صفت بخشید: یکی شناخت حق و یکی شناخت خود و یکی شناخت آن که نبود پس ببود...
از آن صفت که به شناخت حق تعالی تعلق داشت حسن پدید آمد که آن را نیکویی خوانند...
و از آن صفت که به شناخت خود تعلق داشت عشق پدید آمد که آن را مهر خوانند...
و از آن صفت که به شناخت آن که نبود پس ببود تعلق داشت٬ حزن پدید آمد که آن را اندوه خوانند.....
شیخ اشراق (شهاب الدین سهروردی)
در هوایی دیگرم
هوایی دیگر...
پاندول ساعت بی تفاوت چپ و راست میشود
زمان با انفجار میگذرد
حرفها
حرفهایی به صراحت یک مشت
مردان خسته خسته
کینه میشوند
زنان شعله شعله ملامت
کودکان آرام آرام مرد وُ
مردان خسته خسته ...
با اینهمه
در هوایی دیگرم
خاطرات-شبهایم
پر پر
افکارم الکن
توانم...!
با ابنهمه در هوایی دیگرم
بوی شکوفه های نارنج در نیمه ی اردیبهشت
نم نم باران وُ کوچه های کاه گل
پسری دختری مست و بیخیال
از دیوارها میگذرند
انگشتم روی پاندول ساعت است
تاریخ از اینجا آغاز میشود
اکنون آسمان ترانه ایست
نُت های باران بر شیشه وُ راه وُ گذر، راهگذر.
میشنوی ؟
صدای حافظ دنیا را تسخیر کرده
میدانی؟
اهل همین هوای دیگرم.
گیج از موج انفجار
مردی تکه ی شبهایش را کنار هم میچیند
تکه تکه های خلوت.
دود سیگار در هم گره میخورد و
افکار با رعشه در هم مخلوط میشوند
ایستاده، میان خود و زندگی:
میان ساز کج کوک وُ عربده
تلاش
تلاش میکنم دَرهم نریزم
با دندان به جان گره ها افتادن.
اما با اینهمه...
اتاقی برای تنفس
اتاق آزادی تخیل
جانم لبخند میشود
از صف گشتی های عبوس پلیس میگذرم
بی کلید از در های لجوج
جانم لبخند میشود
دیوارها پا پس میکشند
عطر شراب
جغرافیای نفس را تا مرزهای لَم یَدرک پیش میبرد.
تنهایی
ت ن ه ا ی ی
تنهایی عریان .
تاریکی(مهرزاد)
اگه تلفنت سالی یه بارم زنگ نزنه یا اگه قرنی یه بارم کسی نیاد دیدنت یا با کسی نری بیرون یا خیلی چیزای دیگه ...
به نظر من تنهایی هیچکدوم اینا نیست!
اما این که چی هست انگار سخته گفتنش!
شاید تنهایی اینه که هیشکی تو ذهنت و تو قلبت نباشه!... شاید!
این seulitude جهنمه؟برزخه یا بهشت؟!
سارتر میگه:lnfer cest les autres.جهنم یعنی دیگران!
یعنی این بشر از تنهایی چی دیده ؟یا اصلا این خلق الله چه ظلمی بهش کردن؟
الله اعلم! ................
مهرناز
دوستان خوش بگذرانید محدودیتی نیست
من تازه فهمیدم غم و شادی را حدی نیست
پس به قول دوستمان خود را منهدم کنید!
مهرناز
مقدمه:مطمئنا" من اون کسی نیستم که بتونه در مورد "ابن عربی" حرفی بزنه.
این پست صرفا" جهت معرفی محیی الدین ابن عربی میباشد و تنها در حد اشاره ای به کسی است که در عرفان ٬ حکمت و فلسفه سر آمدی است حتی در عصر حاضر!
کما اینکه آراء و نظرات ابن عربی رو نمیشه در یک پست یا یک کتاب و یا در یه وبلاگ مورد بررسی قرار داد!
هستی ابن عربی (جستاری در آثار)
...............................................................
فتوحات مکیه
باب یکصد و دوازدهم
در مخالفت نفس
48/14خالف هواک فانه محمود واعلم بانک وحدک المقصود
الکل یسعد غیر من هو مثله فلتلق سمعک لی و انت شهید
انت العزیز فذق و بال صفاته یوم القیامه والانام شهود
مخالفت نفس عبارت از موت احمر است
49/14 بدان- که خداوند یاریت کناد!-:مخالفت نفس عبارت از موت احمر(سرخ) است که بر نفس حالی سخت و دشوار می باشد ، وآن عبارت از مخالفت با خودش است ، بنابر این مخالف عین مخالفت شده است و این از شگفت انگیز ترین کارهاست – یعنی وجود مشقت – آری ! اگر مخالف ، نفس و شخص دیگری بود ، از حصول مشقت و رنج درآن امر ، تعجبی نبود ، و سپاس که ما قائل به مخالفت با آنیم و قائل به مخالفت با مقابله نیستیم ، چون گاهی خلاف به چیزی غیر مقابله صورت میگیرد ، لذا بین وجود خلاف و بین مساعدت و یاری جمع آورده ایم ؛ وبیان مطلب به زودی دربابی که پس از این باب می باشد خواهد آمد که فایده مخالفت بسیار عظیم و بزرگ است.
مواطن مخالفت نفس
50/14 بدان! با نفس جز در سه موطن و مقام مخالفت نمی شود : در مباح و مکروه و حرام ولا غیر ، اما اگر برایش لذتی در طاعتی مخصوص و عملی مقرب واقع شود ، آنجا یک علت و انگیزه پنهانی است که بنده را طاعتی دیگر و عمل مقرب دیگری مخالفت می کند ، بنابراین اگر نزد نفس ، تمام تصرفات در انواع طاعات برابر شد ، می پذیریم که برای نفس ، آن لذت بواسطه آن طاعت خاص بوده است ، واگر نفس در عمل مقرب دیگری که خلاف این عمل است مشقتی یافت پرداختن به عمل شاق و دشوار واجب است ، زیرا اگر تو نفست را عادت به مساعدت ویاری در چنین چیزی دهی ، آن عادت در مساعدت ، در حرام و مکروه و مباح اثر میگذارد.
سبب در سختی مخالفت با نفس
اصولا" مخالفت ، بر نفس دشوار و سخت است ، این به سبب کریم بودن اصلش و بلندی منصبش می باشد ، زیرا وی را نیابت الهی در عالم است ، چون پیش خود گوید: سر رشته امور و ملاکشان به دست من است ، به ویژه که خداوند مرا بر صورت خودش آفریده است ، بنابراین مخالفت با من ، مخالفت با حق است ؛ از این مقام است که مخالفت ، وی را موت احمر خواهد بود ، چون این نفس (با این پندارو حدیث نفس) از اتساع و پهناوری (رحمت) الهی ، و از آنچه برای آن آفریده شده است ، و از علم به اینکه صورت برای هر نفسی نیست و تنها برای نفس کاملان – مانند نفوس انبیاء و کاملان از واولیاء-- می باشد ، پوشیده و محجوب میگردد* ، ولی اگر این نفس کامل باشد ، مخالفت با آن ، موت احمر نخواهد بود ، زیرا لذت عرفان و را حیاتی می بخشد که موتی و مرگی در آن نخواهد بود ، در این صورت وجود و فتح و گشایش ، مقرون و جفت با مخالفت با آن می باشد ، و در هر چیزی سزاوار چنان است که در آن با نفس نخالفت گردد ؛ فافهم!
*) یعنی هر بشری بر صورت رحمان آفریده نشده است و کاملان بر صورت اویند، چنانکه افضلشان((ص)) فرمود:"من رآنی فقد رای الحق" ، همچنانکه همگان "نفخت من روحی" نیستند ، زیرا انسان وقتی به تسویه معنوی رسید و راه به افق کمال پیدا کرد ، آنگاه قابلیت نفخ الهی را می یابد و قبض آن نفخ هم توسط خودش است – نه ملک الموت و اعوانش – چنانکه می فرماید:"الله یتوفی الانفس حین موتها" و اگر غیر از این بود تمام اشقیای عالم بر صورت او آفریده شده بودند واز دم او منفوخ بودند ، در آن صورت-العیاذبالله-فرقی بین محمد و ابوجهل نباید باشد – تعالی الله عما یقول الظالمون علوا" کبیرا-.
.......................................
پ.ن: مدتها بود که میخواستم پستی درمورد ابن عربی اینجا بذارم تا اینکه صحبتی پیش اومد با آبان و مهرزاد... این مطلب رو انتخاب کردم چون مرتبط با صحبت مطرح شده بود.
پ.ن۲:هر چی خوندم تا حالا نفهمیدم که چی گفته اگر کسی فهمید ما رو هم خبر کنه!!!
مغالیق