هرزنامه
آدمک
ای کاش...ببین! نگاه کن!
کبوترهای عاشق رو روی گنبدمی بینی؟من دارم باچشمای خودم می بینمشون...نگاه کن!
ببین چقدرمعصوم اند.آرامش دارند...ببین چشماشونوبستن ... چقدرقشنگ خوابیدند.ای کاش منم یه کبوترعاشق بودم.ای کاش اینطوری آروم بودم.یه تکیه گاه داشتم...امامن یک انسانم.یک آدمیزاد!!!که دلم پرازشلوغیه جاده ی دنیاست...پرازسیاهی...پرازغصه...کبوترای این حرم خوشبخت ترین موجودات کره ی زمین اند!
تنهادردشون اینه:عاشق اند.
امشب آقااینجاست.مهدی (عج) رو می گم.می دونم.نه شک ندارم.آقااینجایی؟
توحرم امام رضااونم شب شهادتش؟آقاصدامومی شنوی؟
هرچی سروصدامی کنندکبوترابیدارنمی شن.منم می خوام یه کبوترعاشق باشم که ازدست آقام رضادونه بگیرم.که وقتی مهدی واردصحن میشه من ازبالای گنبداولین نفری باشم که قدم هاش.ببینم...
که آرامش داشته باشم.
دورباشم ازدنیای آدما...
که همشون ادعای عاشقی دارند...
ولی نمیدونند عشق
باکدوم غق! نوشته میشه...!!!

ترنم
در همین عوالم میری پیش استاد که غیبتتو موجه کنی غافل از این که غیبتت که موجه نمیکنه هیچ نمره کلاسیتم شد صفر!
در حالیکه تو دلت داری به خودت لعنت میفرستی و به روزگار هم(!)لبخند میزنی از استاد تشکر میکنی و از اتاقش میای بیرون.
اما میخندی چون مطمئنی که بالاخره یه راهی پیدا میکنی!
موفق باشی مثبت نگر!ازت خوشم میاد که از رو نمیری!
مهرناز
چیزی که اکنون آرامش بخشه یه لیوان چای نیست الان تنها چیز آرامش بخش خوابه یه خواب عمیق و راحت.
چه زیبا و آسان میشه برای ترک این دنیا آماده شد با چند جمله به پیشوازش رفت و شاید هم با تمسخر نگاهش کرد بدون هیچ وحشتی مثل آرامشی که انسان حتی از فکر خوابیدن بعد از یه روز کار و تلاش بهش دست میده.
چند ساعت بعد آقالو رفت به همین سادگی٬ خسته بود از ۵۹ سال کار و تلاش و برایش مقدر شده بود در این سن از دنیا باز نشسته بشود.
بحث آقالو و دیگران نیست بحث اینست که اکنون هیچ چیز مانند یه خواب راحت٬ آرامش بخش نیست حتی یه لیوان چای.
آدمک